خرید روزه مادر
سال آخر که روزه می گرفتم مریض بودم. محمدحسین به من می گفت: مادر روزه نگیر. گفتم: مادر جان! چطور نگیرم فردا مواخذه می شوم. او گفت: تو روزه نگیر، من خودم روزه تو رامی خرم، سال آینده انشاالله از یک ماه مانده به رمضان می آیم و پیش عالم می روم و روزه تو را می خرم. اتفاقاً سال دیگر در اول ماه رمضان بود که جنازه اش را آوردند.
