فرازی از وصیت نامه شهید قاسم قزی : مادرجان، شیرت را حلالم کن که می روم و باز نمی گردم.
محمد حسین را در خواب دیدم که می گفت: چرا برای من ناراحتی، ناراحت نباش. من همان ساعتی که از ماشین به زمین افتادم، امام حسین(ع) دستمالش را به پیشانی من بست و مرا با خودش برد. از آنجا بود که پدرش آرام گرفت.