تامین مایحتاج قبل از رفتن
یادم هست وقتی پدرم به مرخصی آمده بود یک روز که از خرید آمد دیدم چند تا گلدان گرفته است و یک کارتن قند و یک کیسه برنج هم گرفته بود. انگار خبر داشت که این بار به جبهه برود دیگر بر نمی گردد و به شهادت می رسد و این اجناس را گرفته بود تا ما به زحمت نیافتیم و همه چیز حاضر باشد چون که برادری هم نداشت که این کارها را برایش انجام دهد.
