دست پخت دختر
یادم هست مادرم به تهران رفته بود و من برای خانواده غذا درست می کردم. یک روز غذا را به قدری تند درست کردم که اصلاً خورده نمی شد. وقتی که پدرم به خانه آمد چند تا از فامیل هایمان را همراه خود به خانه آورد و مادربزرگم در خانه بود. وقتی برایشان غذا آوردم و شروع به خوردن کردند، همگی دست از غذا کشیدند چون غذا خیلی تند بود. ولی پدرم تمام غذایش را خورد و گفت: این بهترین غذایی بوده است که تا حالا خوردم چون دست پخت دخترم است و زحمت آن را کشیده است. خیلی غذای خوشمزه ای است.
