نیش مار
شبی خواب دیدم که من و حسین در محل با صفایی هستیم و آبشاری بسیار زیبا نیز روان است. او دستانش را به زیر آب گرفت. در همان لحظه ماری بزرگ خود را به او رساند و سرش را نیش زد و حسین از بین رفت. من فریاد می زدم، که فرزندم از دستم رفت. شب بعد از این خواب، خبر شهادت فرزندم را برایم آوردند.
