ناراحتی مادر
شنیده بودیم که ایرج در جبهه مجروح شده است. به همه جا سر زدیم. به سپاه رفتیم، حتی به گرگان به خانه پسر عمه هم رفتیم، که ناگهان دیدم خودش با آمبولانس به گرگان آمده و در آنجا با هم برخورد کردیم و فهمیدیم که او در بیمارستان بستری بوده ولی به خاطر اینکه مادرم ناراحت نشود به ما اطلاع نداده بود.
