مهمانوازی
وقتی عقیل در یکی از مرخصی هایش به خانه آمد، یک مهمان هم داشت. ما پول آن چنانی نداشتیم تا غذای خوبی فراهم کنیم. من خیلی ناراحت شدم و این موضوع را با همسرم در میان گذاشتم. او گفت کشک جوش درست کن. سپس به مهمانش که – دوستش شهید محمد عنابستانی- بود گفت: همسرم یک غذای خوبی درست کرده که انگشت هایت را هم با آن می خوری.
