عزیز و خار
با حسین در منطقه ماووت عراق بودم. غروب بود روی سنگر نشسته بودیم و خود را برای وضو گرفتن و خواندن نماز آماده می کردیم. نگاهی به حسین کردم. چهره تیره حسین به روشنایی گراییده و سفید و بسیار زیبا شده بود. چهره ای بسیار نورانی و جذاب که هرگز او را این چنین زیبا ندیده بودم. اشک از چشمانم جاری شد و این آیه از قرآن مجید را با خود زمزمه کردم (( تعز من تسثا و تذل من تسثاء )) از نوری که از چهره اش ساطع می شد، دانستم که در حال پرواز است و دنیای فانی جای او نیست. روز بعد ما به ارتفاعات اعزام شدیم و حسین در آنجا به شهادت رسید. در واقع خدا اگر بخواهد کسی را عزیز می کند و اگر بخواهد کسی را خار می کند.
