شهدا زنده اند
شبی در خواب دیدم که در کنار مزار پسرم عباس نشسته ام . بی قرار بودم و بسیار گریه می کردم. در همین حال بودم که ناگهان دیدم عباس مقابم ایستاده است. انگار دنیا را به قلبم هدیه داده اند. زبانم از سخن گفتن عاجز شده بود که ناگهان عباس به من گفت مادر جان برای شهید هیچ گاه گریه نکن زیرا من در مکانی امن زندگی می کنم و همیشه به یاد شما و در کنار شما هستم.
