رو به آسمان
شبی مراسم دعای کمیل را در خانه مان برگزار کردیم. در اواسط دعا به یاد مجید که در منطقه عملیاتی بود افتادم و با خود فکر کردم که مجید اکنون چکار می کند. همان شب خواب دیدم که در خانه را می زنند و مجید از پشت در ما را صدا زد. به طرف او دویدم و دیدم او خیلی سبک و آرام به طرف ماه رو به آسمان می رفت. چند روز بعد که خبر شهادتش را آوردند، فهمیدم همان شب مجید شهید شده است.
