خمس فرزندان
در یکی از روزهای گرم تابستان بود که با پسرم رجب علی به بهشت شهدا رفتیم . بعد از زیارت مزار شهدا به مزار شهید تقی مشکانی که از دوستان صمیمی پسرم بود رفتیم . رجب علی بر مزار رفیق شهیدش به شدت گریه کرد و سپس به من گفت مادر جان شما چند فرزند دارید ؟ گفتم شش فرزند . گفت مرا به عنوان خمس فرزندانتان در راه اسلام بدهید.
