حرمت والدین
غلام حسین در صحبت هایش یکبار به من گفت: پدرم در قسمت فضای سبز شهرداری کار می کرد. من بیشتر مواقع به محل کارش رفته و به پدرم کمک می کرد . در پارک دانش آموزانی بودند که مشغول درس خواندن بودند و در مسائلی مشکل داشتند و نمی توانستند حل کنند. من که متوجه آنها شده بودم خواستم به آنها کمک کنم. اول آنها اجازه نمی دادند و فکر می کردندکه من یک کارگر ساده شهرداری هستم، ولی وقتی من مسئله را برایشان حل کردم، برای آنها باعث تعجب شد. به من گفتند: که تحصیلات شما چقدر است؟ گفتم: دیپلم ریاضی هستم. آنها گفتند: پس شما اینجا چه کار می کنید؟ گفتم: برای اینکه به پدرم کمک کنم .
