سامانه شهدای دیار سربداران تعداد شهدای دیار سربداران 2017 نفر

جلسه قرآن

پسرم حسن مدتی را در تهران کار می کرد. یکبار سرزده و بی خبر به خانه اش رفتم. خانه اش خیلی شلوغ و به هم ریخته بود. انگار مهمان های زیادی داشته بود. بعدها متوجه شدم که پسرم در خانه اش جلسه قران برگزار می کرد. بعد از شهادت حسن خیلی ناراحت بودم و آرام و قرار نداشتم. شبی خواب دیدم که حسن به خانه آمد و سرش را بر روی شانه ام گذاشت. بعد از آن خواب آرامش عجیبی پیدا کردم. قلبم آرام گرفته بود و دیگر بی قرار نبودم.