جراحت ساده
بعد از رفتن ایشان به جبهه ما مدتها از او بی خبر بودیم. تا اینکه یک روز به طور ناگهانی در حالی که عصایی زیر بغل داشت به خانه آمد. هراسان علت را از او پرسیدیم، او گفت: ناراحت نباشید اصلاً چیز مهمی نیست. فقط یک جراحت مختصر است و من برای اینکه ناراحت و نگران نشوید شما را در جریان نگذاشتم.
