تو را برای جای دیگری نگه داشته ایم
حمید وقتی 11 سال داشت، روزی از مدرسه که می آمد از دردی شدیدی شکایت داشت. اتقاقاً پدرش همان روز به قصد انجام کاری عازم مشهد بود. من، با اصرار، حمید را همراه پدر برای معالجه به مشهد فرستادم. در مشهد پس از معاینه در بیمارستان بستری شد چرا که طبق نظر پزشکان کلیه هایش از کار افتاده بود. در این هنگام به من اطلاع دادند و خودم را به مشهد رساندم. پدرش با پزشکان صحبت کرد، که اگر امکان مداوای حمید در خارج از کشور وجود دارد، حاضر است تمام زندگی اش را بفروشد تا دوباره فرزندش را سالم ببیند. اما پزشکان گفتند: این کار بی فایده است. من پس از دیدار حمید به امام رضا(ع) متوسل شدم و سلامتی فرزندم را از او طلب کردم. بعد از دو یا سه روز حال حمید رو به بهبودی شد. پس از بهبودی حمید اظهار کرد، که آقایی بالای سر من آمده بود و گفت: حمید جان! کجایت درد می کند؟ او پهلوهای خود را نشان می دهد. آقا همان قسمت را دست می کشد و می گویند که: تو را برای جای دیگری نگه داشته ایم. دستش را می گیرد و می گویند: بلند شو. پس از آن حمید سلامتی خود را به طور کامل به دست می آورد و بعد از این معجزه نامش را به حمیدرضا تغییر می دهیم.
