تقدیر
پسرم محمود علاقه زیادی به حضور در جبهه داشت. هنگامی که برای رفتن به جبهه ثبت نام کرد پدرش برایش موتوری خرید. او گفت: شما موتور را خریده اید که من به جبهه نروم، اما تا زمانی که شما به رفتن من رضایت ندهید سوار آن نمی شوم. مادرم! شما که از رفتن به جبهه می ترسید آیا مطمئن هستید که اگر سوار موتور شوم برایم اتفاقی نمی افتاد.
