تشویق فرزند
پدرم قرآن را با صوت بسیار زیبایی تلاوت می کردند. هر از گاهی که به جلسات قرائت قرآن می رفتند مرا همراه خود می بردند و می گفتند: اگر قرآن خواندن را یاد بگیری برایت جایزه خوبی می خرم. یک بار که خواست مرا امتحان کند ببیند آیا قرآن خواندن را فرا گرفته ام یا نه به من گفت: رضا جان! کمی قرآن را با آن صدای دلنشینت برایم بخوان. با آن که من قرآن را دست و پا شکسته می خواندم اما مرا تشویق می کرد و می گفت: آخرش تو قرآن را از من بهتر خواندی. چون می دید به قرآن علاقه دارم مرا به مکتب فرستاد.
