انفاق لباس
قرار شده بود یک گروه از طریق جهاد سازندگی به روستاهای محروم بروند و به کشاورزان کمک کنند. صفرعلی هم با همین گروه عازم شد. آن ها تا غروب کار می کردند. وقتی که او به خانه برگشت دیدم که کت، بلوز و شلواری که صبح پوشیده بود را بر تن ندارد. از او پرسیدم: جریان چیست و چرا لباس هایت را نپوشیدی؟ او گفت: من چند دست لباس داشته باشم و این روستائیان که برای ما این چنین زحمت می کشند، لباس نداشته باشند. من لباس های اضافی ام را به روستائیان نیازمند دادم.
