انارهای ترش و شیرین
فریدون قبل از شهادتش خوابی دیده بود که برای من تعریف کرد و گفت: خواب دیدم در سنگری با همرزمانم نشسته بودیم و هوا خیلی سرد بود. دعای کمیل می خواندیم که سیدی آمد و با یک سبد پر از انار به ما تعارف کرد. همرزمانم همه گفتند: انارها ترش است ولی انار من شیرین بود و آن سید به من گفت: تو شهید می شوی. بعد از این خواب زمانی که همرزمانش به مرخصی آمده بودند، او شهید می شود.
