الهی قلبی محجوب
آخرین باری که حمید به مرخصی آمده بود، به همراه 50-40 نفر از دوستان رزمنده اش اول به مشهد رفتند و در حین برگشت برای شام و استراحت به خانه ما آمدند. صورت حمید نورانی و شاداب بود و همین که از در حیاط وارد شد، با صدای بلند گفت: الهی قلبی محجوب (حمید همیشه این دعا را با صدای بلند می خواند). آنها همگی تا سحر نماز و قرآن خواندند و صبح حمید به پدرش گفته بود: پدر جان! این دفعه برای همیشه از امام رضا (ع) خداحافظی کردم و حاجتی خواستم، در آنجا بوی خوشی به مشامم رسید، خوشحال شدم چون این دفعه دیگر برنمی گردم.
