الان، جایم را پیدا کردم
وقتی از منطقه شلمچه وارد عمل شدیم، بعد از چند ساعت خودمان را در محاصره دشمن مشاهده کردیم. به ما دستور رسید که عقب نشینی کنیم. رجب علی سنگر گرفته بود و در کنارش دو جعبه نارنجک و چند تا گلوله آر پی چی و یک مسلسل گذاشته بود. به او گفتم: عزتی بلند شو برویم عقب، او در جواب به من گفت: شما بروید من اینجا با دشمن مبارزه می کنم. من هر چه به او اصرار می کردم که بلند شو برویم عقب، جان تو در خطر است همین جواب را شنیدم. در آخر به من گفت: من به دنبال این موقعیت بودم. الان جایم را پیدا کردم. شما بروید.
