من در عرفات سرگردان شما هستم
وقتی که در مکه بودیم، شبی که فردای آن قرار بود به عرفات برویم، خواب دیدم که غلام علی گفت: مادر، چرا نمی آیید؟ گفتم: کجا؟ گفت: به عرفات.گفتم: مگر تو هم آمده ای؟ گفت: من چند روز است که در عرفات سرگردان شما هستم، از خواب بیدار شدم. برای طواف آمدیم به خانه خدا، آنجا دو دفعه و سه دفعه دیدم که شهید احرام بسته و دارد طواف می کند.
