پیشانی نورانی
عیسی را در جبهه دیدم. او را در آغوش گرفتم و بوسیدم. با هم می گفتیم و می خندیدیم به شوخی به او گفتم: پیشانی ات نورانی شده است. در جواب گفت: اگر خدا بخواهد گلوله دشمن به همین جا می خورد. بعد از شهادتش پیکر مطهرش را دیدم که تیر و ترکش به پیشانی اش اصابت کرده است.
