شهید عیسی بلند داورزنی
شناسه شهید : 402553
نـام پـــدر : علی
تاریـخ تولد : 1329/8/28
اصالت : داورزن - شهر داورزن
سن : 37 سال
شغل : کشاورز
مذهب : شیعه
تاهل : متاهل
تحصیلات : مقدماتی نهضت سوادآموزی
وضعیت در سازمان : بسیجی
مسئولیت : رزمنده
تاریخ شــهادت : 1365/10/27
مــحل شـهادت : شلمچه
عملیات منجر به شهادت : کربلای5
محل تدفین : داورزن - شهر داورزن - گلزار مطهر شهدا
شهید عیسی بلند داورزنی فرزند علی در تاریخ 1329/08/28 در شهر داورزن دیده به جهان گشود. تحصیلات مقدماتی را در مکتب گذراند ولی به دلیل کمبود امکانات تحصیلی، ترک تحصیل کرد. در نوجوانی به همراه برادر بزرگش برای کار و تامین هزینه های زندگی به گرگان رفت و پس از مدتی به زادگاه خود بازگشت و به شغل کشاورزی روی آورد. در سن 18 سالگی به خدمت سربازی رفت و در سال 1349 ازدواج کرد که ثمره این ازدواج دو پسر به نام های عبدالله و جعفر، و دو دختر به نام های زینب و سکینه شد. بسیار شجاع و مسئولیت پذیر بود. با دیگران مخصوصا با خانواده با احترام و مهربانی برخورد می کرد. اوقات فراغت خود را با خواندن قرآن سپری می کرد و در جلسات و مراسم مذهبی حضور می یافت. به انجام فرایض دینی اهتمام می ورزید و فرزندان خود را نیز به اخلاق اسلامی آشنا می کرد. فرزند بزرگ ایشان می گوید: «5ساله بودم که من را با خود به کلاس های آموزش قرآن می برد و بعد از یاد گرفتن قرآن، تأکید می کرد: "سعی کن معنا و مفاهیم آن را نیز بفهمی."» با اوج گیری انقلاب اسلامی در تظاهرات و راهپیمایی ها شرکت می کرد. به سخنرانی های حضرت امام به دقت گوش می داد و بعد از هر نماز برای حضرت امام دعا می کرد. پس از انقلاب اسلامی به عضویت بسیج درآمد و در سال 1365 به طور داوطلبانه از طریق بسیج به جبهه اعزام شد و مسئول تدارکات گروهان بود. همسر محترم شهید می گوید: «آخرین باری که به مرخصی آمد رفتار متفاوتی داشت. از شهادت حرف می زد. از سرنوشت فرزندان نگران بود. آخرین روزی که می خواست برود، انگشتره نقره و شیشه عطرش را به من داد.» سرانجام در تاریخ 1365/10/27 در منطقه شلمچه و در جریان عملیات کربلای 5 بر اثر اصابت ترکش به سرش، به فیض رفیع شهادت دست یافت. پیکر مطهر او را پس از سیزده روز به پشت خط منتقل کردند و پس از تشییع باشکوه، در گلزار شهدای زادگاهش به خاک سپرده شد. همرزم شهید، غلام رضا داورزنی می گوید: «قبل از شهادت او را دیدم. با او شوخی به او گفتم: "پیشانی شما نورانی شده." او در جواب گفت: "اگر خدا بخواهد گلوله به همین جا می خورد." که بعد از شهادت که جنازه او را دیدم، چند تیر به پیشانی اش اصابت کرده بود.»
