هاله نور
زمانی که خبر شهادت علی اصغر را به من دادند، اولین جملاتی که بر زبان جاری نمودم این بود که پیکر ایشان کجاست؟ می خواهم ببینم. وقتی پیکر ایشان را را دیدم با کلی حزن و اندوه برگشتم. آن شب خیلی پریشان حال بودم و نمی توانستم بخوابم. در اوج ناراحتی، یک لحظه برگشتم به طرفی که ایشان همیشه نماز می خواندند. دیدم در حالت قیام ایستاده اند و اطرافش را هاله ای از نور گرفته با خود گفتم: خیالاتی شده ام. دوباره برگشتم و همان هاله نور را دیدم و آن شب کمی آرام شدم.
