سامانه شهدای دیار سربداران تعداد شهدای دیار سربداران 2017 نفر

خبر شهادت

سال دوم راهنمایی بودم. چون شاگرد شیطونی بودم عکسم را به عنوان شاگرد شیطون به مدرسه زده بودند. یک روز پای تخته سیاه بودم که دیدم درب کلاس را می زنند. معلم گفت: با تو کار دارند. رفتم دیدم همسایه مان دنبالم آمده است. او گفت: پدرت ترکش خورده بیا برویم. در همین حین مادرم هم به مدرسه آمد. به او گفتم: اگر اتفاقی افتاده بگو، چیزی نگفت و راه افتادیم تا از سرکوچه که پیچیدیم دیدم صدای قرآن می آید. به مادرم گفتم: از اول می گفتید. خواهرم را بغل کردم. او گفت: چی شده برادر؟ گفتم: هیچی، روضه می خوانند. او گفت: چرا عکس بابا را زده اند؟