چهره نورانی
شب عملیات چهره محمود به طور محسوسی روشن تر و درخشان تر شده بود، به طوری که بچههای رزمنده هم به شوخی ابتدا بیان میکردند و میگفتند: محمود تو حتماً شهید می شوی. در آن شب من به او گفتم: محمود جان! بیا برویم نمازمان را در سنگر بخوانیم. او گفت: نیم ساعت دیگر بیشتر به شهادت من نمانده است. حالا چه فرقی میکند که نمازم را کجا بخوانم و بیرون سنگر نمازش را خواند.
