مگر خون پسر تو از خون علی اکبر امام حسین (ع) سرخ تر است؟
اوایل انقلاب بود که قرار شد عده ای به اتفاق یکدیگر برای تظاهرات به سبزوار برویم . هنگامی که می خواستیم سوار ماشین بشویم ، مادر حسین گفت: تو چون سنت زیاد است اشکال ندارد بروی، اما نمی خواهد حسین را همراهت ببری. من در جوابش گفتم: مگر خون پسر تو از خون علی اکبر امام حسین (ع) سرخ تر است که از آمدن او ممانعت می کنی؟ وقتی این را گفتم و به طرف ماشین به راه افتادم دیدم حسین زودتر از همه در ماشین نشسته و آماده است تا به همراه ما برای تظاهرات به سبزوار بیاید.
