مکه و تعبیر خواب
شبی خواب دیدم که پسرم به خانه آمده مدتی باهم صحبت کردیم بعد گفت: مادرجان! من عجله دارم باید بروم. من اصرار می کردم که می خواهم با تو بیایم و با او به راه افتادم. از کوهی بالا رفتیم و در میان دو کوه قرار گرفتیم و سپس به محل پرآبی رسیدیم. ابوالقاسم گفت: مادر تو نباید جلوتر بیایی و من بیدار شدم. مدتی بعد که به مکه رفتم فهمیدم من همین جا را در خواب دیده ام.
