مراقبت از بچه غاز
شبی بسیار سرد و بارانی که برای آبیاری به همراه برادرم محمدرضا، به صحرا رفته بودیم، او در ضمن آبیاری چشمش به بچه غازی افتاده بود که از سرما می لرزید. بلافاصله کتش را از تنش در آورده بود و بروی حیوان پیچید. بعد هم آن را به خانه آورد و از او نگهداری کرد تا بهبود یافت. این حیوان در خانه بود و هنگامی که روز شهادت محمدرضا بود این حیوان در خانه ناآرام بود و این طرف و آن طرف می رفت.
