مجروحیت
همان شبی که پسرم کاظم مجروح شده بود . خواب دیدم او در حالیکه لباس سفید بر تن داشت وارد خانه شد. متعجب و ذوق زده بودم. او را بوسیدم و با تعجب پرسیدم چرا زود آمدی پسرم ؟ کاظم گفت ترکش خورده ام. مدتی از این خواب گذشت که کاظم به مرخصی آمد اما درباره اینکه مجروح شده است چیزی نگفت. بعد ها به طور غیر مستقیم متوجه شدیم که ترکش خورده و مدتی مجروح بوده است.
