لکه خون
قبل از شهادت حسین خواب دیدم که او از در حیاط وارد شد. تا جلو راه پله آمد و برگشت تا خواستم با او صحبت کنم، او برگشت و به من توجه نکرد. صبح که از خواب بیدار شدم دیدم که همان جا در راه پله ها یک لکه خون افتاده است. طولی نکشید که خبر آوردند یک نفر به شهادت رسیده. این شهید همان حسین بود.
