علی اکبری دیگر
محمد هنگام رفتن به جبهه حال عجیبی داشت. بی قرار بودم اما سعی می کردم خودم را آرام نشان دهم که مبادا دلش بلرزد در رفتن تردید کند. اما انگار همه چیز را از چشمانم فهمیده بود . به من گفت مادر جان علی اکبر امام حسین(ع) در راه اسلام فدا شد . من هم باید بروم و تکلیف خود را ادا کنم. حرف هایش آن قدر محکم و با یقین بودند که قلبم را آرام کرد.
