عشق به امام
احمد به امام خمینی بسیار عشق می ورزید و علاقه مند بود. یک روز که با هم منتظر ماشین بودیم که به روستای طزر برویم، کنار فلکه سی هزارمتری ایستاده بودیم، یک نفر که مثل دیوانه ها بود و یا خودش را به دیوانگی زده بود در حالی که به نظام و امام بد و بیراه می گفت به ما نزدیک شد. من دیدم شهید به علت این که احتمال می داد فرد واقعا دیوانه باشد نمی توانست چیزی بگوید ولی بدنش از شدت ناراحتی می لرزید. با مشاهده ای وضعیت من جلو رفتم و آن فرد را با صحبت کردن مجبور به رفتن کردم. آن فرد نیز دیگر سخنی نگفت و رفت.
