سامانه شهدای دیار سربداران تعداد شهدای دیار سربداران 2017 نفر

زخم در راه خدا

سال پنجم ابتدايی بودم، یک روز كه از مدرسه برگشتم دیدم روی درب منزلمان با ماژيك برای پدرم مطلبی نوشته شده بود كه ايشان را تهديد به مرگ كرده بودند. من مضطرب به خانه آمدم و موضوع را به پدرم گفتم: ايشان گفت: دخترم راهی كه من انتخاب كرده ام راه پيامبر(ص) و سالارشهيدان( ع) است و من افتخار مي كنم كه در اين راه به شهادت برسم، شما هم از خدا بخواهيد اين افتخار شامل حال من شود. مدتی گذشت تا اینكه روزی پدرم از مسجد جامع برمی گشت که عده اي از منافقين با چاقو به ايشان حمله کرده و تمام پشت پدرم را زخمی می کنند به حدی که به بيمارستان منتقل می شود. بعد از بهبودی به او گفتم : پدرجان اين زخم ها درد نمی كند كه شما چیزی نمی گوييد. ايشان پاسخ دادند : دخترم در راه خداوند اين زخم ها چيزی نيست.