رنج و مشقت بزرگ کردن بچه
یک شب خواب دیدم که به علی اصغر گفتم که بچه من تو را با چه رنج و مشقتی بزرگ کردم، ولی تو هیچ فایده ای برای من نداشتی. بعد دیدم یک آقایی آمد و می گوید: تو را می خواهند. وقتی رفتم، دیدم یک دادگاهی تشکیل دادند و از من پرسیدند، مگر شما راضی نبودید که بچه تان به جبهه برود؟ گفتم: نه، راضی نبودم، زیرا بچه ام پدر هم نداشت. بعد گفتند: اگر دوباره بگویی که بچه را با مشقت بزرگ کرده ای، مجازات می شوی.
