دانشگاه خدا
پسر خاله سعید، یک شب او را در خواب می بیند و به ایشان می گوید: تو که در دانشگاه دانشجو یودی، الان کجا رفته ای؟ سعید در جواب می گوید: من الان هم در دانشگاه هستم. می پرسد در کدام دانشگاه؟ جواب می دهد: در دانشگاه خدا، بله ما مهمان شدیم و رفتیم به دانشگاه خدا.
