خون من بریزد، بهتر از این است که خون روحانیت ریخته شود
شب هشتم محرم بود. خیلی با هم حرف زدیم. گفتم: صفرعلی، با ریختن خون تو که دنیا درست نمی شود. او گفت: خون من بریزد، بهتر از این است که خون روحانیت ریخته شود، چون آنها احیا کننده اسلام و قرآن هستند. با این حرفش مرا راضی کرد و این شب، شب آخری بود که پسرم را دیدم. نهم محرم باز هم برای تظاهرات بیرون رفت، اما دیگر برنگشت.
