خواستگار با ایمان
یادم می آید در جلسه خواستگاری حسین با شنیدن صدای اذان بلند شد و وضو گرفت و با آرامشی وصف نشدنی مشغول خواندن نماز و قرآن شد . هنگامی که این صحنه را دیدم با خیالی آسوده و در نهایت رضایت به او جواب مثبت دادم. حسین در نامه هایی که از جبهه برایم می فرستاد می نوشت اگر لازم شد فرش خانه را بفروش اما فرزندانم از تحصیل باز نمانند. در سال 1356 که با هم به علی آباد کتول سفر کردیم حسین فقط در جست و جوی نوار های سخنرانی و رساله و توضیح المسايل امام خمینی (ره) بود . بعد از اینکه توانست آن ها را تهیه کند تکثیر و توزیع بین مردم را شروع کرد.
