خانه بهشتی
یک شب خواب دیدم که در عالم خواب به جبهه رفته ام. خانه ای را دیدم که دستمالی به درب حیاط بسته بودند و یک نفر دم در آن ایستاده بود. با آمدن یک نفر دیگر هر دو به داخل خانه رفتند، پس از آن یکی از دو نفر از خانه بیرون آمد، هر چه ایستادم نفر دیگر نیامد. در همین حال از خواب برخاستم. پس از مدتی فهمیدم که آن یک نفر همان علی اصغر بوده است.
