جایگاه پسرم
بعد از شهادت پسرم ابراهیم یک شب خواب دیدم او با روحانی که امامه سبز داشت به خانه آمد . من پایین پله های خانه ایستاده بودم که ناگهان به من گفت مادر جان از پله ها بالا بیا. به او گفتم چه کار می کنی پسرم؟ گفت بیا تا جایگاه مرا ببینی . از پله ها بالا رفتم . زمینی پر از گلزار را دیدم. پسرم کنار آن روحانی نشسته بود. ابراهین به من گفت مادر من خدمت آقا هستم.
