بوسه بر قرآن
هنگام آخرین وداع، من محمود را از زیر قرآن رد کردم. او برگشت و گفت: مادر جان! من شهید می شوم. من با صدای بلند گریه کردم. برگشت قرآن را بوسید و گفت: مادر! گریه نکن، بلکه دعا کن شهید شوم و بعد ادامه داد تا نخندی من نمی روم و تا زمانی که من آرام نگرفتم نرفت.
