امضاء شهادت
یک شب خواب دیدم، دو سرباز به منزل ما آمدند. پرسیدند: حسین کجاست؟ گفتم: نیست. گفتند: باید این نامه را امضاء کند. گفتم: خودم به جای او امضاء می کنم. بعد از امضاء یک اسلحه و یک شمشیر که شبیه ذوالفقار بود به من دادند. گفتند: صبح که بیدار شدی، از خانواده ات دو نفر شهید می شوند. اتفاقاً هم پسر عمویم شهید شد و هم فرزندم حسین.
