سامانه شهدای دیار سربداران تعداد شهدای دیار سربداران 1995 نفر

خاطرات

نهال

نهال

مرخصی آخر که حدوداً50 روز به عید نوروز سال 1364 باقیمانده بود، موقع برگشتن به جبهه، حمید تعدادی شاخه انار برید و زیرخاک نمود و به من گفت: انشاالله 5روز به عید مرخصی می آیم وخودم نهال می کنم.

صالح فوتبال دستی

صالح فوتبال دستی

مهدی هروقت به سبزوار می آمد، سری هم به ما می زد و احوالمان را می پرسید. تابستان که به مغازه ام آمد، یک DVD همراهش بود و گفت تا یکی از محتوای آن کپی کنم، من هم که خیلی به تصاویر جنگ ورزمندگان در سوریه علاقه داشتم، احساس کردم محتوای این DVD، عکس های […]

ولایت پذیری

ولایت پذیری

ولایت پذیری و توجه خاص محمد به فرمایشات حضرت امام برای من بسیار جالب بود. یک بار در خیابان او را دیدم که سوار دوچرخه است، تعجب کردم و گفتم: آقای فرومندی چرا دوچرخه؟ این همه موتور و ماشین، آخر شما …. او در پاسخ گفت: مگر نشنیدی که حضرت امام دیشب چه فرمودند؟ ایشان […]

شور و شوق بازگشت به جبهه

شور و شوق بازگشت به جبهه

روزی فرزندمان مصطفی مریض شده بود، او را جهت درمان از سبزوار به مشهد بردیم، پزشکان گفتند: باید بستری شود اما محمد پدرش شور و شوق بازگشت به جبهه را داشت و گفت: تو را که نمی توانم با بچه مریض در اینجا تنها بگذارم و خود نیز فرصت ماندن در اینجا را ندارم، پس […]

دلتنگی دختر

دلتنگی دختر

شب عملیات وقتی همه آماده شدیم و مشغول بستن کوله هایمان بودیم، رضا برگشت و به من گفت: حاجی یک دفعه دلم برای دخترم خیلی تنگ شده و این قدر این جمله را با سوز گفت که دلم سوخت و اشک در چشمانم جمع شد ولی خودم را کنترل کرده و دلداری اش دادم. به […]

سپردن جان خود به الله

سپردن جان خود به الله

در منطقه بودیم و رضا در آخرین صحبت هایش، پسر خاله اش را به من سپرد و جان خود را به الله. او تیر بارچی بود و می گفت که: من تیر بار را وارد نیستم و برای من سنگین است. وقتی به ماموریت اعزام شدیم با جان و دل تیربار را برداشت و به […]

برای من گریه نکنی

برای من گریه نکنی

از مشهد می آمدم سبزوار که رضا زنگ زد و گفت: موضوع مهمی را باید مطرح کنم، وقتی رسیدم خانه گفت می خواهد برود سوریه. اول مخالفت کردم و اجازه ندادم اما او سریع گفت: به خاطر حضرت زینب (س)، می دانست که پاسخی نمی توانم بدهم، گفتم: اصلاً از کجا می دانی همین چند […]

تکلیف

تکلیف

عملیات کربلای 5 در منطقه عمومی شلمچه و در زمستان 1365 بود. یگان خدمتی ما، گردان ولی الله از لشکر 5 نصر بود. ما در همان اولین روزهای شروع عملیات وارد عمل شدیم. منطقه عملیاتی گردان ما بعد از نهرین و داخل هلالی ها و مثلثی ها بود و خطی که ما عمل کردیم و […]

بزرگترین آرزو

بزرگترین آرزو

غلام رضا، بزرگترین آرزویش آزادی مردم فلسطین و مظلومین لبنان بود و نیز دوست داشت امام دنیای اسلام را بهتر بشناسد.