سامانه شهدای دیار سربداران تعداد شهدای دیار سربداران 2017 نفر

شهید عباس مرادیان دقیق

شناسه شهید : 402674

نـام پـــدر : رمضان علی

تاریـخ تولد : 1339/3/26

اصالت : سبزوار - شهر سبزوار

سن : 24 سال

شغل : روحانی،دانشجو

مذهب : شیعه

تحصیلات : دانشجوی مهندسی معدن

وضعیت در سازمان : بسیجی

مسئولیت : امدادگر و بهیار

تاریخ شــهادت : 1362/12/4

مــحل شـهادت : طلائیه

عملیات منجر به شهادت : خیبر

محل تدفین : تهران - شهر تهران - گلزار مطهر شهدای بهشت زهرا (س) قطعه 50 ردیف53 شماره 6

پرینت مشخصات شهید

شهید عباس مرادیان دقیق فرزند رمضان علی در تاریخ 1339/03/26 در شهرستان سبزوار در خانواده ای ساده و مذهبی دیده به جهان گشود. در مهر ماه سال 1346 به تهران مهاجرت کرده و تحصیلات خود را از مقطع دیپلم در آنجا ادامه داد. هم زمان با تحصیل در کلاس های آموزش زبان انگلیسی نیز شرکت می کرد و در کمتر از سه سال توانست تسلط لازم و کافی را بر این زبان به دست آورد. او که از کودکی به همراه پدر به مسجد می رفت، با وجود درس، باز هم پایه ثابت مسجد و هیئت مکتب الرضا(ع) بود و در برنامه های مذهبی آنجا شرکت می کرد. با صوت دلنشيني كه داشت، معمولاً قاري قرآن جلسات مي شد و گاهي نيز در جلسات دعا، ‌به قرائت دعاي كميل و توسل مي‌پرداخت. بسیار امام خمینی(ره) را دوست داشت و از او صحبت می کرد. در جریان انقلاب و تظاهرات علیه رژیم پهلوی، از هیچ کوششی دریغ نمی کرد. تا آنجا که چند بار توسط شهربانی و نیروهای گارد مورد ضرب و شتم قرار گرفت. در همان بحبوحه اعتراضات در کنکور سراسری سال 1358 شرکت کرد و توانست در رشته مهندسی معدن دانشگاه امیر کبیر تهران قبول شود. هنوز مدت‌اندكي از تحصيل او در دانشگاه نگذشته بود كه به علت انقلاب فرهنگي دانشگاه‌ها تعطيل شد. اما اين تعطيلي نتوانست مانع جهاد علمي و فرهنگي عباس شود و او بلافاصله به حوزه علميه رفت و در مدرسه آيت‌الله مجتهدي تهران و پس از مدتي هم در مدرسه علميه آيت‌الله گلپايگاني قم مشغول به تحصيل شد.
بسيار مقيد بود كه كارهايش براي رضاي خدا باشد و به هيچ عنوان اهل ريا و تظاهر نبود؛ تواضع و فروتني فوق‌العاده اي داشت تا آنجا كه مصداق بارز آيه «عِبادُ الرَحَمنِ اَلذيِنَ يَمشُونَ عَلَيَ الَارضِ هُونَاً» شده بود. هيچ گاه كارهاي شخصي خودش را به ديگران واگذار نمي‌كرد و نمي‌خواست براي كسي مزاحمت و دردسر ايجاد كند. در انجام كارهاي گروهي نيز هميشه مشكل‌ترين و خسته‌كننده‌ترين كار را انتخاب مي‌كرد و براي رفع حوايج و مشكلات ديگران آسودگي نداشت. در اردوهایي كه به عنوان مربي و يا روحاني با دانش‌آموزان مي‌رفت، خود را همانند آنان قرار داده و در انجام برنامه‌ها با آنان مشاركت مي كرد. يكي از شاگردانش در وصف او چنين مي گويد: «يكي از خصلتهاي اخلاقي آقاي مراديان اين بود كه هميشه چهره خنداني داشت و با همه خوش‌اخلاق بود و هيچگاه نديدم كه چهره درهم و ناراحتي داشته باشند». متعهد و خوش قول بود، تا حدي كه به گفته دوستان و نزديكانش هيچ‌گاه سابقه بدقولي و يا تأخير در انجام امور یا قرار ملاقات‌ها از او به ياد ندارند. هنگامي كه به عنوان مربي كلاس‌هاي عقيدتي و آموزشي كميته انقلاب اسلامي فعاليت می کرد، يك روز باران شديدي شروع به باريدن مي‌كند به گونه‌اي كه امكان هرگونه رفت و آمدي را از همگان سلب مي‌شود. شاگردانش گمان كرده بودند براي تدريس نمي‌آيد اما پس از مدتی با ديدن او كه تمامي لباس‌هايش خيس شده بود متوجه شدند كه هيچ‌گاه عباس خُلف وعده نمي‌كند و بر وعده‌اش با ديگران پاي برجاست.
در رساندن پيام قرآن و صداي انقلاب به گوش مردم از هيچ تلاشي فروگذار نكرد. وي حتي با خريدن دستگاه تكثير، شبانه‌روز سخنان امام خميني(ره)، جزوات اعتقادي، بيانيه‌هاي انقلابي و نشريات مفيد را تكثير مي كرد و در مسجد و كميته انقلاب اسلامي توزيع مي‌نمود. پس از انقلاب در مسجد رحمتيه ميدان شهدا كلاس‌هاي تابستاني برقرار نمود كه خود به تدريس در بخش آموزش مفاهيم قرآني، كلاس‌هاي عقيدتي و آموزش زبان انگليسي مشغول بود. حتي در اين كلاس‌ها براي نوجوانان فيلم‌هاي آموزنده را نمايش داده و به نقد و تحليل آنها مي‌پرداخت. حضور فعالی در انجمن اسلامي دانشگاه و برگزاري جلسات سخنراني و گفت‌وگوي آزاد در رابطه با ماهيت انقلاب اسلامي و افشاگري چهره نفاق و منافقين داشت.
پس از مدتي كه در كميته انقلاب اسلامي و حوزه علميه شهر تهران انجام وظيفه كرد، احساس نمود كه اكنون لازم است در سنگر ديگري فعاليت كند زيرا روح پر تلاش و متلاطم او اجازه توقف و ماندن طولاني مدت را به او نمي‌داد. بر اين اساس با نگارش نامه‌اي براي حضرت امام خميني(ره) جهت تحصيل علوم دينيه در قم استفتاء نمود. بخشي از متن نامه شهيد عباس مراديان بدين شرح است: «انشاءالله به ياري خداي بزرگ، ملت مسلمان ايران به رهبری آن حضرت تا آزادكردن تمامي ملل اسلامي از چنگال ابرقدرت‌ها و خونخواران بين‌المللي از پاي نخواهد نشست و در اولين گام همگي منتظر فرمان رهبر خود مي‌باشيم تا هرچه زودتر به ياري برادران و خواهران فلسطيني و لبناني بشتابيم... حقير در سال اول دانشگاه هستم و مدتهاست كه تصميم دارم درس روز را كنار گذاشته و به تحصيل علوم دينيه(طلبگي) بپردازم و امسال به خواست خدا موفق اين موضوع شده‌ام ولي مسئله‌اي كه در حال حاضر مطرح است، مسئله رفتن به سربازي است. آيا رفتن به سربازي واجب است و اول بايستي به سربازي بروم يا از هم اكنون مشغول تحصيل شوم؟ مسئله دوم اينكه بطور كلي تحصيل علوم ديني براي چه كساني و تحت چه شرايطي در حال حاضر واجب است؟». وي پس از دريافت پاسخ امام خميني(ره)با اين مضمون كه: «جناب آقاي عباس مراديان، در موضوع مسائل خودتان هرجور مي توانيد به دين اسلام خدمت كنيد، چه از لحاظ سربازي و چه از لحاظ طلبگي» عازم قم شد و در خانه اي قديمي و محقر، اتاقي اجاره كرد و تحصيل خود را آغاز نمود.
ذوق سرشار و استعداد فراوان او در يادگيري دروس و به ويژه درس عربي، او را زبانزد همه اساتيد و طلاب كرده بود تا آنجا كه به رفع اشكالات آنان مي پرداخت و پس از گذشت يك سال خود به تدريس اين درس پرداخت. سرعت عمل در يادگيري درس ها و انتقال آن به ديگران از جمله خصيصه‌هايي هستند كه در شخصيت عباس وجود داشت. جهاد عباس تنها به جهاد علمي منحصر نبود. با شروع جنگ تحميلي لباس رزم پوشيد تا در كنار جهاد علمي، به جهاد عملي نيز بپردازد.
سال 1360 براي اولين بار از طريق پايگاه مالك اشتر به لشگر 27 حضرت رسول (ص) فرستاده شد تا به عنوان نيروي فرهنگي و روحاني مبلغ در جبهه حضور داشته باشد. گاهي نیز در قالب نيروي رزمي پياده یا امدادگر و نيروي بهداري در صحنه نبرد حاضر می شد. او براي رساندن كتب و جزوات سپاه و ديگر نشريه‌هاي اعتقادي و فرهنگي به رزمندگان سنگري تعبيه كرده بود، تا از طريق آن بتواند با همه ارتباط داشته باشد و در حقيقت در جبهه، يك كتابخانه كوچك راه‌انداخته بود. اخلاص عباس تا حدي بود كه حتي در وصيت‌نامه‌اش نيز تجلي يافته است، آنجا كه خطاب به پدر و مادر بزرگوارش مي نويسد: «من در مقابل اين همه ايثارگري‌ها و خلوص سربازان امام زمان(عج) شرمم آمد كه خود را شهيد دانسته و به عنوان يك شهيد وصيت‌نامه بنويسم. دعا كنيد تا خداوند بزرگ مرا هم در زمره شهدا قرار بدهد».
او سرانجام در تاریخ 162/12/04 در منطقه طلائیه، حین عملیات خیبر به فیض رفیع شهادت دست پیدا می کند. پيكر مطهرش 13 سال در آن بيابان مهبط ملائكه و زيارتگاه اولياءالله بود تا اينكه در سال 1375 توسط كميته جست‌وجوي مفقودين مورد شناسايي قرار گرفت و در حالي كه تنها قطعه استخواني و پلاكي از او بر جاي مانده بود، در مراسمي به ياد ماندني و با شكوه بر دستان مردم هميشه در صحنه انقلاب اسلامي تشييع گرديد و در بهشت زهراي تهران به خاك سپرده شد.

اطلاعات مندرج برگرفته از اسناد و مدارک موجود در پرونده شهدا می باشد. لذا در صورت مغایرت و یا جهت تکمیل تر شدن اطلاعات آن، چنانچه عکس، نوشته، خاطره، اسناد تولد و شهادت و ... دارید از طریق این لینک می توانید اطلاعات خود را ارسال کنید.