شهید ناصرالدین باغانی
شناسه شهید : 402638
نـام پـــدر : علی اصغر
تاریـخ تولد : 1346/6/8
اصالت : سبزوار - روستای باغان
سن : 20 سال
شغل : دانشجو
مذهب : شیعه
تاهل : مجرد
تحصیلات : دانشجوی کارشناسی معارف اسلامی
وضعیت در سازمان : بسیجی
مسئولیت : رزمنده
تاریخ شــهادت : 1365/12/11
مــحل شـهادت : شلمچه
عملیات منجر به شهادت : کربلای5
محل تدفین : تهران - شهر تهران - گلزار مطهر شهدای بهشت زهرا (س)
شهید ناصرالدین باغانی فرزند علی اصغر در تاریخ 1346/06/08 در استان قم دیده به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی را در دبستان ملی شهاب و امیرکبیر قم به اتمام رساند. در همین خلال روخوانی قرآن کریم را به اتفاق برادر بزرگتر و خواهرش در خانه و در محضر پدر آموخت؛ سپس اول راهنمایی را که مصادف با اوج انقلاب، در مدرسه دین و دانش قم سپری کرد، در پی فرمان امام به روحانیون در بدو ورود معظم له به شهر قم جهت رفتن به شهرستانها و آماده نمودن مردم برای دادن رای به نظام جمهوری اسلامی و رفتن پدرش به سبزوار جهت اداره این گونه امور، ناصر هم با اعضا خانواده در سال 58 به سبزوار منتقل و در مدرسه دکتر فاطمی سال دوم راهنمایی را گذراند و آن سال اوج تبلیغات منافقین و بعضا معلمین منافق گونه بود. ناصر در آن سال بارها به مجادلات لفظی با طرفداران و مبلغین منافقین پرداخت و آنان را مجاب می کرد به حدی که از بحث در حضور او پرهیز می کردند و با انتخاب پدرش به نمایندگی مردم سبزوار در اولین دوره مجلس شوارای اسلامی با اعضا خانواده سال59 به تهران منتقل گردید، سال سوم راهنمایی را در مدرسه فیضیه تهران سپری و سپس دوران نظری را در دبیرستان شهید مصطفی خمینی در خیابان آذربایجان تهران گذراند، در این خلال با شرکت در جلسات درس قرآن و عضویت در واحد دانش آموزی حزب جمهوری اسلامی بر غنای معنوی و سیاسی خود افزود در مسابقات قرائت و تجوید قرآن بارها(چهار بار) برنده جایزه گردید و از وقتی که توان بدست گرفتن اسلحه را پیدا کرد در پادگان امام حسین(ع) به فرا گرفتن فنون رزم پیاده پرداخت. پس از تکمیل فراگیری در سال چهارم نظری سه ماه داوطلبانه به کردستان رفت و در سقز به دفاع از حریم اسلام پرداخت و سه ماه هم در خوزستان و مع ذلک بخاطر استعداد سرشار در امتحانات نهایی با معدل نزدیک بیست تحصیلات متوسطه را به پایان برد. در آزمون سراسری شرکت کرد و در رشته حقوق دانشگاه تهران با معدل بالا قبول شد و همچنین در آزمون دانشگاه امام صادق(ع) شرکت جسته در آنجا هم قبول شد و به من اظهار داشت( پدر جان به دانشگاه تهران خیلی ها هستند که می روند ولی به دانشگاه امام صادق(ع) همه نمی روند و من دانشگاه امام صادق(ع) را انتخاب می کنم.) و ترم نخست سال اول دانشگاه امام صادق(ع) را با معدل 5/19 به پایان برد.شهید به حفظ قرآن هم همت گماشته بود و 2جزء اول قرآن را حفظ کرده بود و از نظر اخلاق و آداب اسلامی در حد والایی قرار داشت بچه های مدرسه و دانشگاه همه از او راضی بودند و در خانه هم نهایت ادب و احترام را نسبت به دیگران داشت و کارهای خانه را بدون توجه به اینکه برادران دیگرش هم هستند انجام می داد شبهای جمعه همواره در جلسات قرآن و روزها در نماز جمعه شرکت می کرد و در بسیج مسجد هم همکاری و کمک می کرد و به جرات می توان گفت پیرو راستین خط امام بود.با شنیدن سخنرانی امام در آغاز سال 65 که فرمودند: (جبهه رفتن بر هر کاری مقدم است.) به جبهه شتافت و در گردان حبیب بن مظاهر از لشکر محمد رسول الله شرکت جست. بخاطر خلوص و قدرت بیان و بینش درست تبلیغات گردان به او سپرده شد. مدتی خدمت کرد مع ذلک به این کار قانع نشد و تبلیغات را رها کرد و در دسته رزمی شرکت جست. در آغاز عملیات کربلای5 در خط مقدم در شلمچه هر دو بازوی او ترکش خورد و پای او را با قناصه زدند، به پشت جبهه منتقل شد و شبی در بیمارستان نکوئی قم کار مداوای مقدماتی او را انجام دادند به تهران منتقل گردید شش تا هفت هفته به او استراحت دادند که دو هفته را در بیمارستان بستری باشد لکن اظهار داشت با توجه به کمبود تخت بیمارستانی و مشکلات اینجا، من چرا تخت بیمارستان را اشغال کنم در خانه استراحت نمود و به مداوای جراحتها ادامه داد کمی که بهبود پیدا کرد یک هفته را با همراهی مادرش به زیارت مرقد مطهر حضرت رضا(ع) شتافت و در ضمن همه فامیل و ارحام را در سبزوار دیدار نمود. پس از بازگشت در حالیکه نیمی از مدت استراحتش باقی بود. در اعزام بیستم بهمن ماه 65 به جبهه شتافت به او گفته شد که صبر کن تا بهبود کامل پیدا نمایی، پاسخ داد:( بودن من در جبهه موثرتر از اینجا است گردان ما باید بازسازی شود.) و رفت.در مصاحبه ای که تبلیغات گردان با او انجام داده اظهار داشته است( من دانشگاه امام صادق(ع) را به دانشگاه امام حسین(ع) تبدیل کردم و مطمئنم که امام صادق به این تبدیل راضی است و مدرک قبولی را از دست آقا اباعبدالله(ع) گرفتم.)در ادامه عملیات کربلای5 در خط مقدم جبهه در حالیکه از سنگر بیرون پریده بود. برای خاموش کردن تیربار دشمن در صبح روز11/12/65 به دیدار معبود شتافت و در حالیکه 19 بهار از عمر کوتاه و پر برکتش گذشته بود با لباس خونین رزم که بجای کفنش بود. در 21/12/65 در قطعه 24 بهشت زهرا نزدیک سردار رشید اسلام شهید دکتر چمران و دیگر فرماندهان چهره در خاک کشید و به دیگر شهدای اسلام پیوست.به قلم علی اصغر باغانی پدر شهید ناصرالدین باغانی






