شهید رضا دامرودی
شناسه شهید : 402326
نـام پـــدر : حسین
تاریـخ تولد : 1367/5/20
اصالت : سبزوار - روستای دامرود
سن : 27 سال
شغل : مهندس کشاورزی
مذهب : شیعه
تاهل : متاهل
تعداد فرزندان : 1
تحصیلات : کارشناسی
وضعیت در سازمان : بسیجی
مسئولیت : کمک تیربار
تاریخ شــهادت : 1394/7/25
مــحل شـهادت : عبطین سوریه
عملیات منجر به شهادت : درگیری با گروهای تکفیری داعش
محل تدفین : سبزوار - روستای دامرود - گلزار مطهر شهدا
شهید رضا دامرودی 1367/05/20 در روستای دامرود از توابع شهرستان سبزوار دیده به جهان گشود. پدرش کشاورز و مادرش در آن زمان قالیبافی میکرد. فرزند اول خانواده، و بعد از خود دو برادر و یک خواهر دارد. دوران ابتدایی و راهنمایی رو در روستا گذراند و در دوران دبیرستان را به رشته کشاورزی در روستای رباط سرپوش مشغول شد. از همان ۱۵ سالگی کار پاره وقت را شروع کرد و در تامین مخارج زندگی خود و کمک به خانواده موفق بود. بعد از درس و در ساعات بیکاری خود در مخابرات روستا، در کارخانه لبنیات و در میدان تره بار سبزوار مشغول به کارگری میشد. از کودکی آرام، خوش رو و خوش خنده بود. احترام فراوان برای پدر و مادر و خانواده اش قائل میشد، حتی در کارهای خانه مثل جارو زدن و ظرف شستن به مادرش کمک میکرد. اهل ورزش بود و به فوتبال، پینگ پنگ و فوتسال علاقه داشت به حدی که در مدرسه مقام کسب کرده بود. از ۱۳ سالگی عضو بسیج شد و از ۱۵ سالگی، عضو فعال بسیج روستای دامرود شد. از کودکی شیفته اباعبدالله الحسین(ع) بود و در هیات روستا همراه با پسر خاله اش، مهدی فعالیت میکرد. در ۱۷سالگی دانشگاه دولتی نیشابور مقطع کاردانی قبول شد. بسیار پرتلاش بود و انگیزه کار کردن داشت. وقتی کاری را شروع میکرد با نظم ادامه میداد و به اتمام میرساند. در ۱۹ سالگی در مقطع کارشناسی قبول شد و پس از دوسال مقطع کارشناسی را با موفقیت در رشته گیاهان پزشکی به پایان رساند. در سال13۸۹ تصمیم به ازدواج گرفت و خانواده اش بر اساس اطمینانی که به فرزند خود داشتند، استقبال کردند. 6ماه بعد از خواستگاری کردن، بخاطر اخلاق نیکویی که داشت به شدت مورد تایید و رضایت خانواده همسرش قرار گرفت. در۱۱فرودین سال 13۹۰ خطبه عقد بین او و همسرس جاری شد. ۲۰ روز بعد از عقد به خدمت سربازی اعزام گشت. 2ماه آموزشی را در نیشابور گذراند و بعد به شهرستان جاجرم در خراسان شمالی انتقال یافت و امریه اداره جهاد کشاورزی جاجرم شد. در دوران خدمت بسیار منظم و با پشتکار بود. بعد از یک سال به عنوان سرباز نمونه شهرستان مورد تقدیر قرار گرفت. از همان دوران علاقه اش به شغل نظامی بیشتر شد و بلافاصله بعد از پایان خدمت به طور قراردادی در دسته رزمی نیروی انتظامی سبزوار استخدام، و در شهر ششتمد مشغول به خدمت شد. یک سال بعد و در اسفند ماه سال13۹1 زندگی مشترک خود را با همسرش در یک خانه 45متری در خیابان دانشگاه در سبزوار آغاز کرد، زندگی ای ساده اما پر از عشق، خوشبختی و محبت. همزمان با کار در تاکسی تلفنی، تلاش خود را برای استخدام در سپاه سپاسداران هم آغاز کرد. همزمان در کارهای فرهنگی روستای دامرود فعالیت میکرد و مربی کلاس های نظامی بسیج و نیروی انتظامی بود. درتیر ماه 13۹۳ دخترش، نیایش به دنیا آمد. علاقهی بیش از حد به فرزندش داشت. در همان سال به امید اعزام به سوریه و دفاع از حرم حضرت زینب(س) عضو گردان رزمی امام حسین(ع) سبزوار شد و در دوره های آموزشی و رزمایشهای گردان حضور فعال و مستمر داشت.
بعد از دوسال پیگیری توانست کلینیک گیاه پزشکی خود را در بخش روداب دایر کند و با توجه به تلاش های زیادش در همان ماه های اول، کارش رونق گرفت. اما شوق سربازی عقیله بنی هاشم حضرت زینب(س) او را به یک سو میکشاند و در دنیا هیچ چیز جز نوکری حضرت زینب(س)، راضیش نمیکرد. بارها به پهنای صورتش اشک میریخت و و از حضرت زینب(س) اجازه خدمت میخواست تا بالاخره نیت خالصانه اش به بار نشست و در نهایت دل از کودک ۱ ساله، همسر، پدر، مادر و تمام خوشی های این دنیا برید و در مهر ماه سال 1394 به سوریه اعزام شد. با شجاعت قدم در خاکی گذاشت که شنونده از جنایات داعش خوابش نمیبرد، چه برسد به اینکه برود وسط میدان نبرد با داعش. اما او رفت و در تاریخ 1394/07/25 مصادف با سوم محرم، در حالی که دلش پرمیکشید برای دستان کوچک دخترش، قطره هایخونش در دفاع از حرم حضرت زینب(س) به زمین ریخت و دستان گره گشا و کوچک حضرت رقیه خانوم(س)، او را به اوج آسمان ها کشاند و به ارباش امام حسین(ع) رساند. آری او اولین شهید بسیجی مدافع حرم دیار سربداران لقب گرفت و پیکر مطهرش در حرم رضوی طواف داده شد و در 27مهرماه پس از تشییع باشکوهی در شهرهای سبزوار و روداب، در زادگاهش به خاک سپرده شد و آرام گرفت.




















