شهید علی اکبر همتی مقدم داورزن
شناسه شهید : 402202
نـام پـــدر : حسین
تاریـخ تولد : 1334/8/2
اصالت : داورزن - شهر داورزن
سن : 31 سال
شغل : استاد دانشگاه
مذهب : شیعه
تاهل : متاهل
تعداد فرزندان : 1
تحصیلات : دکتری
وضعیت در سازمان : بسیجی
مسئولیت : مسئول کمیته سیاسی جبهه و جنگ
تاریخ شــهادت : 1365/5/21
مــحل شـهادت : فاو
محل تدفین : داورزن - شهر داورزن - گلزار مطهر شهدا
شهید علی اکبر همتی مقدم فرزند حسین در تاریخ34/8/2 در شهرستان داورزن سبزوار متولد شد . پدر محترم او می گوید : « پسرم علی اکبر همزمان با ندای اذان چشم به جهان گشود . » تحصیلات دوره ابتدایی را در زادگاهش گذراند و بعد قم نقل مکان کرد و در حوزه علمیه قم به تحصیل دینی مشغول شد . همزمان به ادامه تحصیل علوم جدید مبادرت ورزید . پس از اخذ دیپلم در دانشگاه تربیت مدرس تهران پذیرفته شد . علی اکبر اوقات فراغتش را با مطالعه کتابهای مختلف علمی و دینی و سیاسی سپری می نمود و گاهی به زادگاهش باز می گشت و در کارهای کشاورزی به خانواده کمک می کرد . فردی فروتن ، ساده زیست ، خوش برخورد و منطقی بود . به خانواده اش علاقه داشت و به آنها احترام می گذاشت در رفتار و گفتار بسیار ساده و بی پیرایه بود و هرگز دچار غرور و خود بزرگ بینی نشد . بسیار مؤمن ، متدین و متقی بود از کودکی به فرائض دینی و ترک محرمات اهمیت می داد و در همه کارها تقوای الهی را در نظر داشت .آنچنان عاشق و شیفته اسلام بود که به خاطر اجرای احکام الهی از همه چیز خود می گذشت . وی قبل از انقلاب اسلامی در دانشگاه تحصیل می کرد و با مسایل سیاسی جامعه آشنایی کامل داشت به همین جهت در تظاهرات و راهپیمایی های پرشور مردم تهران علیه رژیم پهلوی فعالانه حضور می یافت و چندین بار در حال پخش اعلامیه ها و عکس های حضرت امام خمینی دستگیر و زندانی شد . او پس از پیروزی شکوهمندانه انقلاب اسلامی نیز به فعالیت های سیاسی خود ادامه می داد و در دانشگاه تهران به تبلیغ راه امام و انقلاب می پرداخت و مسئول کمیته سیاسی ستاد پشتیبانی جبهه و جنگ دانشگاه تربیت مدرس تهران بود . ایشان در سال 1362 ازدواج نمود و حاصل این پیوند یک فرزند پسر به نام محمد علی می باشد . همزمان با شروع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران داوطلبانه و از طریق پایگاه بسیج مالک اشتر تهران به جبهه های نبرد حق علیه باطل شتافت و در عملیاتهای مختلفی از خود رشادت آفرید و سرانجام در تاریخ 65/5/21 در منطقه فاو به فیض شهادت نایل شد . پیکر پاک و مطهر این شهید عزیز را پس از تشییع باشکوهی با حضور مسئولین کشوری و لشکری و سخنرانی آقای حبیبی از تهران به زادگاهش منتقل کردند و در آنجا به خاک سپردند . خواهر محترم شهید می گوید :
« شبی خواب دیدم پدر و مادر حضرت امام خمینی به مهمانی ما آمدند ما گفتیم آقا شما کجا اینجا کجا . پدر حضرت امام فرمود : ما برای عرض تسلیت به اینجا آمده ایم . پدرم شروع به گریه کرد . پدر امام دست روی شانه پدرم گذاشت و فرمود: چرا برای علی گریه می کنی . مگر نوه من که شهید شد پسرم برای او گریه کرد . آقای خمینی ما را فرستاده تا به شما بگویم زیاد ناراحت نباشید . ولی پدرم بیشتر اشک می ریخت و گریه می کرد . پدر امام فرمود : به جان فرزندم و به حق جدم اگر گریه کنید ما و علی رنج می بریم . اینقدر خودتان را اذیت نکنید . »
