شهید اسماعیل مصری
شناسه شهید : 402067
نـام پـــدر : اکبر
تاریـخ تولد : 1346/10/3
اصالت : ششتمد - روستای البلاغ
سن : 20 سال
شغل : کشاورز
مذهب : شیعه
تاهل : متاهل
تحصیلات : ابتدایی
وضعیت در سازمان : سرباز
مسئولیت : پیاده
تاریخ شــهادت : 1366/6/17
مــحل شـهادت : جزیره مجنون
عملیات منجر به شهادت : پدافندی
محل تدفین : ششتمد - روستای البلاغ - گلزار مطهر شهدا
شهید اسماعیل مصری فرزند اکبر در تاریخ 1346/10/03 در روستای البلاغ از توابع شهرستان ششتمد دیده به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی را با موفقیت در زادگاهش گذراند و پس از آن برای کمک به درآمد خانواده ترک تحصیل نمود و به کارهای کشاورزی و دامداری مشغول شد. او جوانی مهربان و صمیمی بود. به والدین خود احترام می گذاشت، بدون مشورت با آنها کاری نمی کرد. در برابر سختی ها و مشکلات صبر و مقاومت داشت. در کارهای خیر پیش قدم می شد و از کمک کردن به نیازمندان و مستمندان دریغ نمی کرد. از دروغ گفتن و غیبت کردن پرهیز می نمود و بسیار آرام و منضبط بود. اسماعیل در انجام واجبات و فرائض دینی خصوصاً نماز و روزه دقیق بود. بسیار به مسجد می رفت و در نمازهای جماعت شرکت می کرد. به خواندن قرآن و دعای کمیل و توسل علاقه داشت. به حلال بودن مال خود اهمیت می داد، عاشق اهل بیت عصمت طهارت(ع) بود. در مجالس مذهبی و محافل سوگواری حضرت سیدالشهدا(ع) حاضر می شد و در ماه محرم به سینه زنی و زنجیر زنی می پرداخت. در تظاهرات و راهپیمایی های مردمی در اوایل پیروزی انقلاب اسلامی شرکت می کرد. به روحانیت خصوصاً حضرت امام علاقه داشت و مطیع اوامر ایشان بود. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در اغلب صحنه های انقلاب حاضر بود در پایگاه بسیج فعالیت می کرد. در برابر افراد منحرف و مغرض با حضرت امام و انقلاب اسلامی ایستادگی می نمود و بسیار علاقه مند بود که در جبهه های نبرد حضور یابد. او در سال 1365 از طریق سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به خدمت سربازی اعزام شد و در واحد مهندسی لشکر 5 نصر به عنوان راننده در مشغول به خدمت گردید. ایشان از روحیه بسیار بالایی برخوردار بود، در شرایط سخت و خطرناک در خط مقدم جبهه با شجاعت جلو می رفت و سنگر می ساخت. سرانجام در تاریخ 1366/06/17 در منطقه جزیره مجنون و در جریان عملیات پدافندی بر اثر اصابت ترکش خمپاره مجروح شد و به علت خونریزی شدید به شهادت رسید . پیکر پاکش را بعد از تشییع، در گلزار شهدای زادگاهش به خاک سپرده شد. مادر محترم شهید می گوید: «بعد از شهادتش او را در خواب دیدم که به من گفت: مادر وقتی تو گریه می کنی به من سخت می گذرد، پس بلند شو و به نزد خودم بیا. مرا به نزدیک چاهی برد و گفت: اینجا برای تو بهتر است. بعد از یک ماه که از این خواب گذشت از طرف بنیاد شهید ما را به سفر حج بردند و وقتی در کنار چاه زمزم نشستم خوابی را که دیدم تعبیر شد.»
