شهید علی اصغر کسکنی
شناسه شهید : 401955
نـام پـــدر : محمدعلی
تاریـخ تولد : 1338/1/1
اصالت : سبزوار - روستای کسکن
سن : 24 سال
شغل : کادر انتظامی(شهربانی)
مذهب : شیعه
تاهل : متاهل
تعداد فرزندان : 1
تحصیلات : سیکل
وضعیت در سازمان : کادر
مسئولیت : کارمند
تاریخ شــهادت : 1362/2/24
مــحل شـهادت : سرپل ذهاب
محل تدفین : سبزوار - روستای کسکن - گلزار مطهر شهدا
شهید علی اصغر کسکنی فرزند محمد علی در تاریخ 1338/01/01 در شهرستان سبزوار دیده به جهان گشود و تحصیلات ابتدایی و راهنمایی را با موفقیت در سبزوار گذراند و پس از آن جهت استخدام در شهربانی ترک تحصیل نمود .علی اصغر اوقات فراغت خود را به مطالعه کتب علمی و مذهبی میگذراند و به ورزش علاقه داشت نوجوانی مهربان و صمیمی بود که والدین خود احترام می گذاشت در انجام کارها با آنها کمک می کرد. به صله رحم اهمیت می داد مورد احترام و علاقه همه اقوام و آشنایان بود از کمک کردن به نیازمندان و مستمندان دریغ نمی کرد. در کارهای خیر مشارکت می نمود و بسیار ساده زیست و صبور بود در انجام واجبات دینی خصوصاً نماز و روزه اهمیت میداد بسیار به مسجد می رفت و در نمازهای جماعت شرکت می کرد با قرآن و دعا مانوس بود .و ائمه اطهار علیه السلام عشق می ورزید در مراسم مذهبی و محافل سوگواری حضرت سیدالشهدا علیه السلام شرکت میکرد. علی اصغر دوباره ازدواج کرد یک فرزند پسر به نام جلال و یک فرزند دختر به نام نرگس از او به یادگار مانده است در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی به فرمان حضرت امام محل خدمت خود یعنی زندان قزل حصار تهران را ترک کرد .و به شهرستان گرگان عزیمت نمود. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی رابطه خود را با نهادهای انقلابی محکمتر کرد.با پایگاه بسیج همکاری می نمود .جوانان را از مفاسد رژیم منحوس پهلوی آگاه می کرد. و با عشق به حضرت امام و انقلاب اسلامی برای به ثمر رسیدن آرمانهای نظام جمهوری اسلامی تلاش میکرد.ایشان سه بار از طریق شهربانی به جبهه های نور علیه ظلمت اعزام شد. روحیه شهادت طلبی ایشان به رزمندگان دیگر توان مقاومت بیشتری می داد و سرانجام در سال ۱۳۶۲ در منطقه سرپل ذهاب به فیض شهادت نائل آمد و پیکر مطهرش مفقود گردید.
همرزم شهید می گویند :(ما به همراه علی اصغر و چند نفر از رزمندگان دیگر با ماشین در منطقه کوهستانی به طرف دشمن و ۳۰ حرکت می کردیم که مورد محاصره دشمن واقع شدیم من با فاصله خود را از ماشین پرت کردم ولی از سرنوشت دیگران اطلاعی پیدا نکردیم.)
